عجب صبری داری خدا
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشک ها به چهره ها رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ وچوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم، نه
ولی برای عده ای چه خوب شد، نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد، نیامدی
چه اشک ها به چهره ها رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ وچوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم، نه
ولی برای عده ای چه خوب شد، نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد، نیامدی
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱:۴۸ ب.ظ توسط rosa
|