پر فرازم
به آینه نگاه کردم خود را دیدم
و برگشتم
گریه کردم...
در ریزش جیوه، آینه شیشه شکست
باز در آینه گشتم، با یک نقطه ی تاریک
تا انتهای لحظه های پر فراز
تاریکم، تاریک تاریک
پشت شیشه تاریکی است
رعد کسی را با خود می آورد و می برد.
رنگ جادو، رنگ بارانی است که می شوید پنجره را
کسی فانوس به دست کلبه ی مرا می نگرد.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۰ ق.ظ توسط rosa
|