به آینه نگاه کردم خود را دیدم

و برگشتم

گریه کردم...

در ریزش جیوه، آینه شیشه شکست

باز در آینه گشتم، با یک نقطه ی تاریک

تا انتهای لحظه های پر فراز

تاریکم، تاریک تاریک

پشت شیشه تاریکی است

رعد کسی را با خود می آورد و می برد.

رنگ جادو، رنگ بارانی است که می شوید پنجره را

کسی فانوس به دست کلبه ی مرا می نگرد.